برادران پرونسي و كاتالان خود به رقابت برخاستند. سرمشق آلفونسوي فرزانه را نوه‌اش دينيش‌ آزاده (سيزدهم ـ 2)، ششمين شاه پرتغال (1279 ـ 1325) پي گرفت‌. دينيش ترجمه‌ٴ كتاب‌هاي‌ زيادي را به زبان پرتغالي تشويق كرد و او را به‌خاطر حمايت روشنگرانه‌اش شايسته است‌ بنيان‌گذار نثر پرتغالي بناميم‌، هم‌چنان كه نياي او از بنيان‌گذاران نثر كاستيلي بود. هر دو از شاعران‌ برجسته‌ٴ زبان پرتغالي بودند. پيش از ترك موضوع شعر بايد بگويم كه يك كتاب فن شعر به زبان‌ پرتغالي در دست است‌، كه احتمالاً به زمان دينيش مربوط مي‌شود و يك منظومه‌ٴ حماسي به نام‌ منظومه‌ٴ جنگ سالادو1 از آلفونسو ژيرالدس كه خود در آن جنگ معروف شركت داشت‌.
آثار منثور پرتغالي در سده‌ٴ چهاردهم بسيار كم است‌. علاوه بر ترجمه‌هايي كه به فرمان‌ دينيش آزاده صورت گرفت‌، به‌جز تاريخ عمومي پدربزرگش [آلفونسوي فرزانه‌] و تاريخ اسپانياي‌ ابوبكر احمد بن محمد رازي (دهم ـ 1)،2 چندان چيز قابل ذكري نيست‌. ترجمه‌هاي كتاب مقدس‌ اندك است و مي‌توان گفت كه در خور اعتنا نيست‌. برخي داستان‌هاي كتاب مقدس‌، سرگذشت‌ قديسان و داستان‌هاي شهسواري در دست است‌. نقد و تاريخ‌گذاري اين آثار كم‌ارزش مملو از دشواري‌هاست‌؛ احتمال زيادي دارد كه اكثر آنها مربوط به بعد از سال 1350 يا حتي 1400 باشد. هيچ نوشته‌ٴ علمي در ميانشان نيست‌، جز كتاب دام‌پزشكي و كتاب مرغ‌داري از شخصي‌ به‌نام استاد ژيرالدس‌، كه پزشك مخصوص دينيش بوده است‌. درمورد تاريخ‌نگاري واقعي كتاب‌ انساب را داريم كه يكي از پسران نامشروع دينيش به‌نام دن پدرو كنت بارسلوس (1289 ـ 1354) نوشته‌. كتاب‌هاي ديگري از همان نوع‌، ولي احتمالاً از زماني جديدتر باقي است‌. براي اشراف‌، تاريخ خاندان خودشان مهم‌تر از تاريخ كشورشان بود، آنان بدون هيچ ترديدي مي‌توانستند بگويند ((مملكت‌، يعني من‌))؛ رعايا به حساب نمي‌آمدند، حتي به آنها فكر هم نمي‌كردند.
براي اطلاعات كتاب‌شناسي يادداشت مرا راجع به آلفونسوي فرزانه‌، دينيش و ژيرالدس‌، و تاريخ عالي بِل (1922) را ببينيد.

8. فرانسه‌

فرانسه نخستين زبان روميايي بود كه خود را از قيد زبان لاتيني رها ساخت‌. قديم‌ترين سند از زبان شمالي سوگندنامه‌ٴ استراسبورگ به تاريخ 842 است‌. در آن سال شارل طاس و لودويگ‌


1. راجع به جنگ سالادو در نزديكي جبل طارق (1340) كه در آن آلفونسوي يازدهم امير كاستيل و آلفونسوي چهارم شاه پرتغال‌، ابوالحسن علي مريني را شكست دادند. فرمان‌روايان مراكش از آن پس ديگر نتوانستند به اسپانيا حمله كنند.
2. اين تاريخ عربي به صورت ترجمه‌ٴ اسپانيايي در دست است كه از پرتغالي ترجمه شده و متن‌هاي عربي و پرتغالي آن گم شده است‌. بروكلمان (1، 150، 1898)

.Hurtado and Gonzatez: Palencia (p. 30, 216, 1932 ).